انرژی زنانه سمی چیست و چگونه مانع پیشرفت ما می شود؟ ( راهنمای کامل)
انرژی زنانه سمی نام دیگری برای «نیمهی تاریک» یا سایهی زنانه الهی است.
در حالت تعادل و شکوفایی، انرژی زنانه الهی شهودی، حامی، پذیرا، اصیل، مهربان و خلاق است. اما وقتی این انرژی در سایه قرار میگیرد و از نور (تعادل) دور میشود، نقش «قربانی» را بازی میکند؛ در این حالت، او دچار ناامنی درونی میشود، دست به کنترل و فریبکاری میزند، منفعل است و به دیگران وابستگیِ بیمارگونه (هموابستگی) پیدا میکند.
این همان انرژی زنانه سمی است. ارتعاش این انرژی دقیقاً با انرژی مردانه سمی جفت میشود؛ یعنی با پرخاشگری، میل به تسلط و کنترل، و رفتارهای سوءاستفادهگرانه و بیرحمانهی مردانه.
در طول هزاران سال گذشته، سایهها (جنبههای سمی) بسیار پررنگتر از نور شدهاند. زنانگی قدرتِ واقعی خود را فراموش کرده و به حاشیه رانده شده است؛ در نتیجه، مردانگی به تنهایی میداندار شده و به شکلی افراطی و مخرب، از کنترل خارج شده است.
نکته اینجاست که هم مردان و هم زنان (اغلب بدون آنکه بدانند) به تقویت و تداوم این جنبههای سایه کمک میکنند و با این کار، خود را از رسیدن به نور—که همان ماهیتِ حقیقی و اصیلشان است—محروم میکنند.
تلهی زنانگی سنتی؛ ابزاری برای مطیعسازی
انرژی زنانه سمی همان چیزی است که اکثر ما به عنوان «زنخوب» یا «زنانگی سنتی» شناختهایم؛ الگویی که بر باورهای مردسالارانه بنا شده است و تعیین می کند یک زن چه شکلی باشد، چگونه رفتار کند و چه کارهایی را باید انجام دهد یا ندهد.
تمام اینها در نهایت به یک نقطه ختم میشود: مطیع بودن زن در برابر مرد.
بر این اساس، یک زن باید همیشه مهربان، مؤدب و ملایم باشد. باید فروتن و کوچک به نظر برسد( و مطمئناً کوچکتر و ضعیف تر از مرد). بدن او باید با تعاریف روزِ زیبایی مطابقت داشته باشد؛ حالا چه لاغر باشی و چه پر، هر آنچه که جامعه میپسندد! همهی بدن باید از هر گونه موی زاید زدوده شود و موی سر و آرایش همیشه باید «بینقص» به نظر برسد. و این موضوع باعث میشود زنان برای پذیرفته شدن، مدام در حال تقلا و تلاش باشند، فارغ از اینکه چقدر زحمت کشیدهاند.
طبق این نگاه، زن حتماً باید در یک رابطه باشد (ترجیحاً ازدواج کرده) و فرزند داشته باشد. او باید آشپزی و نظافت کند و خانه دار خوبی باشد. او هرگز نباید مطالبه گر باشد یا از خود دفاع کند، بلکه باید تسلیم شود. اینها به کیفیتهایی تبدیل میشوند که بر اساس آنها قضاوت میکنیم یک زن «خوب» است یا «بد».
در این دیدگاه سمی، زن چیزی فراتر از یک «دارایی» نیست؛ او یا متعلق به پدرش است و یا متعلق به همسرش. ما هنوز هم با برخی رفتارها به این ایده دامن میزنیم. مثلاً وقتی شریک عاطفیمان برای ازدواج از پدرمان اجازه میگیرد، وقتی پدر در روز عروسی ما را «به دست» داماد میسپارد، یا وقتی نام خانوادگیمان را به نام او تغییر میدهیم که نشاندهنده انتقال مالکیت است.
شکار جادوگران در تاریخ، یکی از بارزترین نیروهای محرک برای تثبیت این زنانگی مردسالارانه (سمی) بود. در آن دوران از شکنجه استفاده میشد تا ترس را در دل همه زنان بکارند. تا ما را از قدرت درونیمان جدا کنند و به تسلیم و انفعال مجبور کنند.
این باور از زنانگی، که در واقع همان انرژی زنانه سمی است، بر اثر هزاران سال شرطیسازی اجتماعی چنان در ذهن ما ریشه دوانده که بسیاری از ما تصور میکنیم زنانگیِ واقعی یعنی همین.
زنان از این وضعیت خسته و فرسوده شدهاند، در حالی که مردان همچنان از این موضوعات استقبال میکنند؛ چرا که یاد گرفتهاند هر چیز زنانه یا مربوط به زنان را، «ضعیف» و «پایینمرتبه» بدانند. اما آنها از قدرت واقعی «انرژی زنانه الهی» در جنبهی روشنِ آن بیخبرند. به همین ترتیب، بسیاری از زنان نیز از این قدرت عظیم که همین حالا در دسترسشان است، آگاهی ندارند.
تبعیض جنسیتی و زنستیزی
انرژی زنانه سمی به راهی تبدیل شده است تا بسیاری از افراد، زنان را بابتِ ظلمی که به خودشان میشود مقصر بدانند؛ با این استدلال که رفتارهای خودِ زنان باعث شده تا مردان با آنها بدرفتاری کنند یا کنترلشان نمایند. اما این هم دوباره از همان شرطیسازیهای مردسالارانه آب میخورد؛ یعنی همان توجیهِ «مردانه سمی» برای اینکه چرا نمیتواند خودش و رفتارهایش را کنترل کند.
حقیقت این است که همهی ما در دنیای امروز—چه زن و چه مرد—در محیطی متولد شدهایم که با تبعیض جنسیتی و زنستیزی آمیخته است و ما صرفاً محصولاتِ این محیط هستیم. محیطی که برای هر دو جنس، نقشهای جنسیتیِ صلب و سختی تعیین کرده است تا در قالب آنها قرار بگیرند و از آنها پیروی کنند. نقشهایی که ما را کوچک، ناامن و به دور از تکاملِ واقعی نگه میدارند.
انرژی زنانه سمی دقیقاً همان «تبعض جنسیتی» (Sexism) نیست، اما بدون شک این دو در ایجاد وضعیت موجود با هم همدست هستند. تبعیض جنسیتی میگوید زن ضعیفتر یا مطیعتر از آن است که ورزشهای پربرخورد انجام دهد؛ اما انرژی زنانه سمی میگوید: «عزیزم، تو که اصلاً دلت نمیخواد فوتبال بازی کنی، چون با اون کلاه و ساقبند خیلی زشت و عرقکرده به نظر میرسی!»
تمرکزِ تبعیض جنسیتی بر سلبِ جایگاه و حقوق زنان است، در حالی که انرژی زنانه سمی به دنبال این است که «زن بودن» را چنان سطحی تعریف کند که یک زن با انجام کارهای سادهی انسانی یا داشتنِ سلایقِ خنثی، احساس کند از هویت زنانهاش فاصله گرفته است. هر دوی این عوامل دست به دست هم میدهند تا زنان را در قالبهای بهشدت تنگ، محدود و آزاردهندهای حبس کنند.
خطر واقعیِ انرژی زنانه سمی
انرژی زنانه سمی به زنان میآموزد که اگر از قوانین نانوشته پیروی کنند، اگر مطیع، منفعل و بیتوقع باشند، آنوقت در «امان» خواهند بود؛ و مردانِ کنترلگر و سوءاستفادهگر کاری به کار آنها نخواهند داشت.
همهی ما میدانیم وقتی زنی تصمیم میگیرد از این نقشِ تنگ و محدودی که برای زنانگیاش ساختهاند پیروی نکند، چه اتفاقی میافتد. او مورد انتقاد قرار میگیرد، شرمزده میشود، طرد میشود و در برخی نقاط جهان، مجازات میگردد.
همچنین، ممکن است به دلیل شکست در تبدیل شدن به یک زن «ایدهآل»، احساس گناه و بیارزشی به جان او بیفتد. این موضوع خود را در رابطه بدِ ما با بدنمان و به دنبال آن در اختلالات غذایی نشان میدهد؛ در نحوه قضاوت ما نسبت به انتخابهای خودمان و دیگر زنان، مثلاً برای نوع پوشش، داشتن جاهطلبی، داشتن میل جنسی و لذت بردن از روابط آزاد، و یا مجرد ماندن و انتخابِ نداشتنِ فرزند.
در این حالت، برچسبهایی مثل «زشت»، «بدجنس» و «هرزه» به ما زده میشود. بنابراین، اکثر افراد ترجیح میدهند طبق قوانین بازی کنند و همرنگ جماعت شوند.
اما این وضعیت به نفع ما نیست؛ نه به نفع زنان است و نه مردان. چون وقتی زندگیمان را بر اساس انتظارات دیگران طراحی میکنیم و پیش میبریم، از قدرت واقعی خود جدا میشویم، رشد خود را محدود میکنیم و در زندگیای که واقعاً «انتخاب» ما نبوده، احساس خشکی و اسارت میکنیم.
خطر واقعیِ انرژی زنانه سمی و مردانه سمی همین است.
نتیجه گیری
کمی روی «انتخابهایی» که در زندگیتان داشتهاید و ارزشهایی که امروز دارید، تامل کنید. آیا اینها واقعاً انتخابهای شما بودند، یا از قبل برایتان تعیین شده بودند؟ آیا صرفاً در مسیری قدم میزدید که پیش پای شما پهن شده بود، مثل ردِ شیرینی که کودکی را به سمت خطر میکشاند؟
و اما امروز؛ زنانگی و زن بودن برای شما چه معنایی دارد؟ ارزش وجودیتان را از چه چیزی میگیرید؟ و در دنیای امروز، چگونه خودتان را ابراز میکنید؟
دیدگاهتان را بنویسید