چگونه با انرژی زنانه معیارهای موفقیتِ شخصی و معنادار خود را بسازیم؟
چرا وقتی دربارهی موفقیتِ دیگران فکر میکنیم، ذهنمان ناخودآگاه به سمت معیارهای بیرونی سوق داده میشود؟ معیارهایی که یاد گرفتهایم نشانهی موفقیت هستند: چقدر پول دارند، چه ماشینی سوار میشوند، خانهشان چقدر بزرگ است.
در جستجو برای این مقاله، با انبوهی از نوشتهها دربارهی معیارهای موفقیت روبرو شدم. اکثرشان همان موارد را تکرار میکردند: میزان درآمد، تعداد مشتریان، ارزش خالص دارایی، و اینکه دیگران چقدر از شما به نیکی یاد میکنند.
برای بسیاری از ما، موفقیت بیش از این معنایی ندارد. و من هم زمانی دقیقاً همین باورها را داشتم.
باور داشتم که اگر بتوانم از نردبان شغلی بالا بروم، پول بیشتری دربیاورم، کمد لباسم را با برندهای لوکس پر کنم و مردم بگویند «فلانی موفق است»، خودم هم احساس موفقیت خواهم کرد.
این تصور تا زمانی پابرجا بود که دریافتم ترفیع شغلی و عنوانی پرزرقوبرقتر، اصلاً آن چیزی نبود که واقعاً میخواهم.
آنچه من عمیقاً میخواستم، آزادیِ طراحیِ برنامهی روزانهی خودم بود؛ کنترلِ سرنوشتِ خویش؛ و تواناییِ کسبِ هر میزان درآمدی که دلم میخواهد بود.
میخواستم زمانم را صرفِ کارهایی کنم که روحم را سیراب میکنند و شادی میآفرینند.
آرزو داشتم دنیا را بگردم، کتابی بنویسم، وقت بیشتری برای ماجراجوییهای ناب داشته باشم و در خدمتِ جهان باشم.
اگر میتوانستم هر روز صبح با انجامِ همهی اینها بیدار شوم و در این مسیر، از نظر مالی هم حمایت شوم، آن وقت نه تنها خوشحال، که بینهایت هیجانزده خواهم بود.
موفقیت چیزی است که همهی ما—در یک سطحی از وجودمان—دنبال میکنیم و برایش تلاش میکنیم.
میخواهیم حس کنیم «به مقصد رسیدهایم». و بدتر از آن، میخواهیم دیگران هم بدانند ما به مقصد رسیدهایم.
حتی وقتی به معیارهای موفقیتِ بیرونی میرسیم، باز هم همیشه کسی هست که «موفقتر» است: کسی با پولِ بیشتر در حساب، دوستانِ بیشتر، و اندامی کشیدهتر و آمادهتر.
در چنین شرایطی، خیلی وقتها دچار احساسِ کمبود یا ناکافی بودن میشویم؛ و همین حس، موفقیتی را که فکر میکردیم به دست آوردهایم، به تیرگی میسپارد.
واقعیت این است که همیشه کسی خواهد بود که بیشتر از شما داشته باشد: پول بیشتر، امکانات بیشتر، دستاوردهای بیشتر. بنابراین اگر موفقیت و ارزشِ خود را بر اساس مقدارِ داشتهها بنا کنیم، این بنا دیر یا زود تهی میشود.
این مسئله وقتی پررنگتر میشود که معیارهای بیرونیِ موفقیت با خواستههای درونیِ ما همسو نباشد—با آنچه جانمان واقعاً طلب میکند.
به همین دلیل است که معتقدم باید معیارهای موفقیتِ خودتان را طراحی کنید. چون همهی ما متفاوتیم. یک نقشه برای همه وجود ندارد.
هر کدام از ما خواستهها، نیازها و رؤیاهای خاص خودمان را داریم. چیزی که برای من موفقیت به نظر میرسد و برایم حسِ «رسیدن» میدهد، احتمالاً برای تو کاملاً متفاوت است. و این نه تنها قابل قبول است—بلکه عالی است.
چون همین تفاوتهاست که جهان ما را رنگارنگ، زنده و پرجنبوجوش میکند.
۵ قدم برای ساختن معیارهای موفقیتِ معنادارِ خودتان
1) هر چیزی را که دربارهی موفقیت یاد گرفتهاید، فراموش کنید
در این مرحله احتمالاً هزاران پیام دربارهی اینکه «موفق بودن» یعنی چه دریافت کردهاید؛ از والدین، دوستان، معلمان، همکاران و بتهای خودتان.
و از شما میخواهم که همهی آنها را فراموش کنید.
چون اینها الزاماً باورهای خودِ شما نیستند. شاید باشند، شاید هم نباشند.
و شما به اندازهای بزرگ و دانا هستید که بتوانید باورهای خودتان را—دربارهی همهچیز—بسازید.
2) یادتان باشد نظر دیگران اهمیتی ندارد
اینکه هر کسی در دنیا دربارهی شما چه فکری میکند، مهم نیست. اینکه شما را موفق بدانند یا نه.
تنها چیزی که اهمیت دارد این است که شما دربارهی خودتان چه فکر میکنید.
من دارم به شما میگویم: فقط کاری کنید که از خودتان افتخار کنید.
با زندگیتان آنطور رفتار کنید که دوست دارید. چون وقتی به پایانش برسید، قول میدهم تنها همان چیزی است که واقعاً اهمیت دارد.
3) تصمیم بگیرید دوست دارید چه احساسی داشته باشید
دنیل لاپورت (Danielle LaPorte) رویکردی خیلی زیبا در هدفگذاری دارد که آن را «نقشهی خواستهها» (desire mapping) مینامد.
ایده این است که اول فراموش کنید دنبال چه چیزی هستید که به دستش آورید، و قبل از آن فکر کنید که میخواهید هر روز چه احساسی داشته باشید.
پس—چطور دوست دارید احساس کنید؟
خوشحال؟ سرشار از شادی؟ پرشور؟ هیجانزده؟ آزاد؟ سکسی؟ زنده؟
تا حالا از خودتان پرسیدهاید؟ تا حالا به احساستان فکر کردهاید؟
چون رازِ ساختن زندگیِ دلخواهمان این است که ابتدا آن احساسها را داخلِ خودمان بسازیم؛ در قلبمان.
4) تعریف کنید موفقیت برای شما یعنی چه چیزی
قبل از اینکه بتوانم برای خودم دقیق مشخص کنم موفقیت چه شکلی و چه حسی دارد، قادر نبودم زندگیای بسازم که صبحها دوست داشته باشم از خواب بیدار شوم.
پس فکر کنید موفقیت برای شما یعنی چه.
آیا یعنی آزادی مالی؟ زندگی در خانهای بزرگ و جادار؟ تعادل سالمتر بین کار و تفریح؟ اینکه بیشتر سفر کنید؟ اینکه بتوانید زمان بیشتری با بچههایتان بگذرانید؟ اینکه کسبوکارِ خودتان را داشته باشید و درآمدِ سودآور داشته باشید؟ اینکه بتوانید هر از گاهی به خودتان برسید—مثلاً ماساژهای منظم بگیرید یا بیرون غذاهای خوشمزهی گرانتر سفارش دهید؟ یا اینکه هر روز سرگرم و شاد باشید؟
شاید تا وقتی چیزی را امتحان نکنید نتوانید دقیق تعریف کنید موفقیت برای شما چیست؛ و فقط با تجربهی مسیرهای جدید میتوانید بفهمید چه چیزی برای شما گستردهتر، شادتر و پرنورتر است.
پس از شما دعوت میکنم از همین امروز شروع کنید برای کشف اینکه موفقیت برای شما یعنی چه، بیشتر کاوش کنید.
5) از روحتان پیروی کنید
واقعیت این است که تنها وظیفهی شما در این زندگی این است که از مسیری بروید که روحتان آمده تا آن را تجربه کند. و این مسیر برای همهی ما یکتا است.
در معنای روحانی، شاید همهی ما یکی باشیم؛ اما در اینجا روی زمین، در دنیای فیزیکی، قرار است همهمان سفرِ منحصربهفرد خودمان را طی کنیم.
گفتنِ «از روحتان پیروی کنید» برای من آسان است، اما شما دقیقاً چطور این کار را انجام میدهید؟
با این شروع میشود که به شهودتان گوش بدهید و به آن اعتماد کنید. همان صدایی که برایتان نجوا میکند؛ یا نشانههایی که به شما نشان میدهد و شما یا نادیدهشان میگیرید یا وانمود میکنید آنجا نیستند.
و بعد شما دنبال چیزی میروید که شما را روشن میکند. چیزی که باعث خوشحالی و احساسِ رضایتمندیتان میشود و به زندگیتان معنا میدهد.
شما راه خودتان را هموار میکنید، نه اینکه از جادهای بروید که دیگران به شما میگویند در آن قدم بگذارید. با این اطمینان که روحتان هرگز شما را گمراه یا سرگردان نمیکند.
***
اینگونه است که معیارهای موفقیتِ معنادار خودتان را میسازید و زندگیای طراحی میکنید که دوستش دارید و به آن افتخار میکنید.
دیدگاهتان را بنویسید